::
مشخصات من
::
دانشكده داده پردازي
::
بانك صادرات
::
آموزش ويژوال بيسيك
::
کتابهای الکترونیک
::
ادامه - آرشیو لینکدونی ...

ديروز وقتي از پس کوچه خيالاتم عبور مي کردم به مسافري غريب بر خوردم نمي دانم چرا در يک لحظه احساس کردم که تنهاييش بر وجود سردم آتش مي زند...
کنارش نشستم .
از او پرسيدم آيا تنهايي؟ گفت نه من با روياي عشقم زنده ام و زندگي مي کنم. کلامش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. او کسي بود که با رويا مي زيست.
پرسيدم آيا گمشده اي؟ گفت: نه. عشق من همچون فانوسي هدايتم مي کند و راه را به من نشان مي دهد.
پرسيدم: سفر مي کني ؟ گفت: من هميشه در سفرم .
پرسيدم:غريبي؟ گفت: غربت يعني چه هنگامي که با تمام وجود گرماي عشقم را حس مي کنم.
ناگهان اشکي از گوشه چشمش سرازير شد و بر روي زمين چکيد.
پرسيدم: اين اشک براي چيست؟گفت:حرمت سکوتي است که هيچگاه شکسته نشده و فريادي است به وسعت پرواز.
پرسيدم: سکوت مي کني؟ نگاهم کرد؟!؟!؟!
پرسيدم:اين نگاه چيست؟گفت:حرمت کلماتي است که در حصار زمان مانده اند . مسافر غريبه بلند شد، دستم را به گرمي فشرد و گفت:هرگاه خواستي عشقت را به شوريده اي ثابت کني، سکوت کن و رفت . و من همچنان رفتنش را تماشا مي کردم تا شايد رفتنش نيز پيامي از عشق را به ارمغان بياورد.......
.
.
.
.
پی نوشت
:
اگه عکسهایی که میذارم افسردگی میاره
٬ بگیناااااااااااااااا تا عوضشون کنم...![]()
توجه:این کار در راستای شادی مداری جوانان ٬ نوجوانان و ... انجام میشود![]()
سلام به همه دوستام...![]()
بعد از مدت ها و بدون هیچ مقدمه ای![]()

یکی بود یکی نبود،يه دروغ کهنه بود
يکي موند يکي نموند،حرف راست قصه بود
يکي اومد با غصه ها،به غم عشق مبتلا
يکي رفت چه بي وفا،با دورنگي آشنا...
اون که موند ريشه پوسوند،دلشو غصه سوزوند
نالش از قصه نبود،پشتشو دوري شکوند
زير آوار جفا،دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا،راهي شد تو قصه ها
اون که موند يه قصه ساخت،اما حيف هستي شو باخت
قصه ها به سر رسيد،اون به عشقش نرسيد
هيچکي خوابشو نديد،گل عشقشو نچيد
گم شدش تو قصه ها،توي شهر عاشقا
يکي بود يکي نبود
يه دروغ کهنه بود
یکي موند
يکي نموند
حرف راست قصه بود.......
بازم سلام ![]()
ديگه كم كم داشتم وب نويسي رو فراموش مي كردما
، البته از دوستاني كه تو اين مدت سعي ميكردن من رو به آپ كردن راغب كنن خيلي خيلي ممنونم( فقط خودمم كه خودمو تحويل ميگيرما![]()
) ولي واقعا حيفم اومد كه اين نوشته قشنگ رو نذارم![]()
البته من ننوشتما ، اين نوشته رو يكي كه خيلي برام عزيزه (حالا گير نديد ديگه ، قرار شده اسم نيارم
) برام فرستاده (پس اينبار فقط تعريف كنيد
)
البته تعريفاتونو به حساب من واريز نكنيدا....
فقط اگه نميتونيد احساساتتونو كنترل كنيد ، قيد خوندنشو بزنيد كه من مسئوليتي به عهده نميگيرما ( گفته باشم
)

اون يكي و جز من داشت
من از يك شكست عاشقانه مي آيم. بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند.شكست نه براي پنهان كردن است، نه بهانه ي پنهان شدن.
ميگويند از صبح بنويس.از افتاب و من چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت ، باران پنجره ي چشمانم را شسته است.
همه دلشان نقشهاي مثبت مي خواهد وآدم هاي خوشحال.اما من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدم هاي خوشحال را دربيارم .
بي ستاره ام و زرد با طعم معطر پاييز كه حضورش تنها معجزه ي لحظه هاي تنهايي من است.
قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه بهانه ي دوست داشتني زندگيم از عهده ي داشتنش برآيد.
سقف اعتماد تعميري ست.مدام چكه مي كند،اغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او كه بايد پر باشد خالي ست، نمي توانم باورش كنم ، نه رفتنش و نه ماندنش را. مهم نيست تمام سرزنش ها را مي پذيرم به بهانه ي تولدِ حقايق غم انگيزي كه درد را به درد مي اورد و آتش را مي سوزاند.
اين دل ديوانه هميشه يك پادشاه مغرور داشته است، اگر ترانه ها ثمره ي تخيل بود به جنون نمي رسيد،اعتراضي نيست كسي كه به او نمي رسد به جنون رسيده از او راضي ست.خلاصه غم سنگيني ست اگر سر نخواستن دلي دعوا باشد.اما هميشه حق با برنده ها نيست، ميشود در عين بازنده بودن سر بلند بود و او را از كوچه پس كوچه هاي دنيا گدايي كرد.
قرار بود حقيقت را بگويم سخت است، بي علاج است، دانستنش آدم را كم كم مي كشد، گريه ي شبانه مي آورد، اما همين است خبر كاملا ناگوار و واقعي ست: اون يكي و جز من داشت.
سكوت مي كنم تا به خاك سپردن آخرين خاكسترهاي آرزوي برباد رفته ام آبرومند باشد ، گريه مي كنم با شكوه، مثل اقيانوس، بلند مثل اورست،
او نمي شنود و نمي داند كه ماه ، خوشبختي مشترك همه ي بي ستاره هاست.
يك سوال كوچك مي ماند براي پرسيدن از كسي كه بي پاسخ ترين سوال فكر آشفته ي من است:
چي كاركرد اين دل سادم كه از چشم تو افتادم؟
بعد از يه مدت طولاني بازم سلام
سلام به همه دوستان و بازديدكنندگان محترم و عزيز ، سلامي به سردي روزهاي سردي كه از سردي دل آدما گرمتره
اين چند وقته مشغله كاري زياد فرصت نوشتن و آپ كردن رو بهم نميده ولي هر وقت فرصت پيدا كنم حتما ميام و آپ ميكنم
اينبارم اين وقفه طولاني رو با 2 تا مطلب جبران ميكنم ، اميدوارم خوشتون بياد ....
( فقط نظر يادتون نره ! چون نظرات شما من رو به نوشتن بيشتر ترغيب ميكنه ..... )

خداوندا بميرانم...
منم ، دلتنگ دلتنگم ،
منم ، دل رفته از چنگم ،
منم ، يک دل که از سنگم ،
منم ، آواز طولاني ،
منم ، شبهاي باراني ،
منم ، انسانيم فاني ،
خداوندا تو ميداني
منم ، برگم ، ولي زردم ،
منم ، هستم ، ولي سردم ،
منم ، مُرده م ، منم مُرده م ،
منم ، يک بغض پر باران ،
منم ، غمهاي بي سامان ،
منم ، هستم دراين زندان ،
منم ، زخمهاي بي درمان ،
منم ، دارم تب و تابي ،
ز تنهائي ، ز بيتابي
مرا بايد که دريابي ،
منم ، يک آسمان دردم ،
منم ، دريا شود قبرم ،
منم ، دنيا شود جبرم ،
منم ، پايان شده صبرم ،
منم ، يک ذره گردم ،
منم ، خواهم کسي همدم ،
منم ، برخود ستم کردم ،
دلم خون ميشود هردم ،
منم ، از عشق گويانم ،
منم ، دردست درمانم ،
منم ، آمد به لب جانم ،
خداوندا ! بميرانم !
خداوندا ! بميرانم !
خداوندا ! بميرانم !
خداوندا ! بميرانم !
خداوندا ! بميرانم !
********************************************************************

* هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي
( البته اميدوارم هيچكس از شهر سوم جلوتر نره )
* شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني.
* غرورت را برای کسی که دوست داری بشکن ٬ ولی دل کسی را که دوست داری به خاطر غرورت نشکن
* آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!
* در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد
* مي گويند زندگي زيباست و بهار را گواه مي اورند و من مي گويم زندگي زيباست اگر باور هاي پاک را باور داشته باشيم
* دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است
* یه نفر... یه جایی ... یه وقتی... تمام آرزوش لبخند تو بود . پس یه جایی... یه وقتی ... با یک لبخند یادش کن
* عشق با غرور زيباست ولی اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايی كني آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
بازم سلام
، سلامی به گرمی روزهای گرم تابستون![]()
![]()
.
.
.
.
یه سلام مخصوصم برای آرتمیس ( فقط برای تووووووووووووووو
)
امیدوارم که حال همتون خوب باشه ( البته اگه با ما باشید که حالتون بد نمیشه،مگه نه!؟!؟!؟!؟!؟!
)
چون قرار شده حال و هوای مطالب وبلاگو عوض کنیم ، تصمیم گرفتم مطلب زیر رو (میتونیدحدس
بزنید برای کی![]()
؟؟؟؟؟؟؟؟) به عنوان یه پست جدید تو وبلاگ بنویسم
فقط خواهشا اگه نمیتونید احساساتتون رو کنترل کنید ، قید خوندشو بزنید
( میتونید مطلب بعدیم
که به زودی میزارم براتون رو بخونید ، چون کاملا طنزه )

من نمی نویسم که بگویی دوستت دارم .
من نمی نویسم که بگویی فراموشت نخواهم کرد
من نمی نویسم که بگویی با تو خواهم ماند
من نمی نویسم که بگویی بی تو نمی توانم بمانم
من نمی نویسم که دلت را به رحم بیاورم
من نمی نویسم که بگویی در انتظار چشمانت می مانم و در راه قدمهایت میمیرم
نه من نمی نویسم که اینها را بگویم
من مینویسم که بگویم دوستت دارم حتی اگر دوستم نداشته باشی
می نویسم که بگویم با تو خواهم ماند
می نویسم که بگویم بی تو خواهم مرد .
می نویسم که بگویم در انتظار چشمانت جان خواهم داد
می نویسم که بگویم زندگی بی تو برایم معنا ندارد
می نویسم که بگویم دیوانه وار تو را خواهانم
می نویسم که بگویم فراموشت نخواهم کرد
می نویسم که بگویم بدون حضور گرمت روح من خاموش و سرد است
بدون چشمان روشنت خانه ام تاریک است
بدون حضورت وجودم خالی از هیاهوست
بدون حضورت ، گل زیبایی ندارد
بدون حضورت ، مهتاب نور نخواهد داشت ، ستاره رقص نخواهد کرد
بدون حضورت ، مریم عطر افشانی نخواهد کرد
بی تو گل ، سرخی نخواهد داشت
من می نویسم که اینها را بگویم
می نویسم که کلمات گویای سخنم باشند
من همه ی احساسم را در جوهر قلمم می ریزم
من همه ی وجودم را غرق در کلماتم می کنم
من همه ی عشقم را در واژه می ریزم
سلام به همه دوستان و بازديد كننده هاي گل منگلي
![]()
نويسنده جديدو كه حتما تا الان شناختين .... نه !!!؟؟؟![]()
بابا آرتميس رو ميگماااااااا ، آهان
(همون بله
)
حالا شد ، ميدونستم شناختين و ميخواين منو اذيت كنين ![]()
(قلب من ضعيفه ها) .
اين پستم فقط براي تشكر و خوش آمدگويي به آرتميس عزيزم مي نويسم ، البته قلم من مثل
آرتميس روون و شيوا و دوست داشتني نيست،به همين خاطر متن پايين رو تقديم ميكنم به
آرتميس گلم (البته براي تشكر از خوبيهاش خيلي خيلي .... كمه![]()
![]()
)

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...
يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...
يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره...
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه...
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه و گرنه فاسد می شه....
يه چشم اشک الود..يه دل غم الود..يه کبوتر عاشق.. يه قناری خوش اواز ..يه لب خندون..يه جاده
با انتها..يه دفتر نقاشی..يه ديوار استوار..يه قلب پاک و..........
اينا همه يه جايی معنی داری ، جاييکه:
چشمای اشک الودت رو من پاک کنم...
دل غم الودت رو من شاد کنم...
شنونده اواز قشنگت من باشم...
لبای کوچيکت رو من خندون کنم...
انتهاي جادت من باشم ....
نقاش دفتر خاطراتت من باشم...
پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنی![]()
...

تكيه به شونه هام نكن...
من از تو افتاده ترم....
ما كه به هم نميرسيم...
بسه ديگه! بذار برم.....
كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم...
يه گوشه اي كنج قفس...
چادر غم سرت كنم....
من نه قلندر ميشمو....
نه قهرمان قصه ها....
نه برده ء حلقه به گوش....
نه مثل اون فرشته ها...
من عاشقم...همينو بس!
غصه نداره...بي كسيم!
قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم ........

برو ای دوست برو
برو ای دختر پالان محبت بر دوش
دیده بر دیده من مفکن و نازت مفروش
من دگر سیرم
سیر!
به خدا سیرم از این عشق
از این عشق دو پهلوی تو پست
تف بر آن دامان پستی که ترا پرورده است
...
کم بگو ، جاه تو کو؟ مال تو کو برده زر؟
کهنه رقاصه وحشی صفت زنگی خر !
گر طلا نیست مرا تخم طلا...
مردم من
زاده رنجم و پرورده دامان شرف
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران
سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید ،
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید ، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان ،
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ،
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاییز
مهدی اخوان ثالث(م.امید)
شكسپير :
اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
دانشجوي زيست شناسي :
اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت
دانشجوي آمار :
اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش
زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است
ادامه مطلب را حتما بخوانید
بي تو مهتاب شبي باز هم از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد ، عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد كه تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه ي عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت باد گران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
روز اول كه دل من به تمنّاي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي ، من نرميدم ، نگسستم
باز گفتم كه تو صيّادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب هاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو امّا به چه حالي من از اين كوچه گذشتم
(فريدون مشيري )
هيچگاه نگاهت را فراموش نمي کنم
نگاهي سر شار از محبت و صميميت
صدايت در گوشم زمزمه مي شود
و نگاهت در ذهنم مجسم
اما... من تو را مي خواهم نه خيالت را
تو هم درد مرا درمان نخواهي داد مي دانم
فقط آرامشم را مي دهي بر باد مي دانم
علي رغم تمام لحظه هاي آشناييمان
تو هم روزي نخواهي کرد از من ياد مي دانم
كاش در دنيا سه چيز وجود نداشت.غرور-دروغ وعشق.
انسان با غرور مي تازد. با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.
¨بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.
انسان نمي تواند غم هايش را كم كند ، پس بهتر است خودش را زياد كند .¨
¨خيال بافتم كه تمام كلاف هاي فكرم لباس آرزويي شدند ...، كاش اندازه ام باشد
چنان باش كه بتواني به هركس بگوئي : " مثل من باش ..." !¨
¨چون نتوانستم سخني بگويم ، به خاموشي روي آوردم كه يگانه زبان دل است !
¨آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد ، شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خرنشوی گریه کنی ، کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من و تو تنهاست بخند
گل رز
* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول
Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: Ali