::
مشخصات من
::
دانشكده داده پردازي
::
بانك صادرات
::
آموزش ويژوال بيسيك
::
کتابهای الکترونیک
::
ادامه - آرشیو لینکدونی ...
بازم سلام ![]()
ديگه كم كم داشتم وب نويسي رو فراموش مي كردما
، البته از دوستاني كه تو اين مدت سعي ميكردن من رو به آپ كردن راغب كنن خيلي خيلي ممنونم( فقط خودمم كه خودمو تحويل ميگيرما![]()
) ولي واقعا حيفم اومد كه اين نوشته قشنگ رو نذارم![]()
البته من ننوشتما ، اين نوشته رو يكي كه خيلي برام عزيزه (حالا گير نديد ديگه ، قرار شده اسم نيارم
) برام فرستاده (پس اينبار فقط تعريف كنيد
)
البته تعريفاتونو به حساب من واريز نكنيدا....
فقط اگه نميتونيد احساساتتونو كنترل كنيد ، قيد خوندنشو بزنيد كه من مسئوليتي به عهده نميگيرما ( گفته باشم
)

اون يكي و جز من داشت
من از يك شكست عاشقانه مي آيم. بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند.شكست نه براي پنهان كردن است، نه بهانه ي پنهان شدن.
ميگويند از صبح بنويس.از افتاب و من چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت ، باران پنجره ي چشمانم را شسته است.
همه دلشان نقشهاي مثبت مي خواهد وآدم هاي خوشحال.اما من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدم هاي خوشحال را دربيارم .
بي ستاره ام و زرد با طعم معطر پاييز كه حضورش تنها معجزه ي لحظه هاي تنهايي من است.
قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه بهانه ي دوست داشتني زندگيم از عهده ي داشتنش برآيد.
سقف اعتماد تعميري ست.مدام چكه مي كند،اغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او كه بايد پر باشد خالي ست، نمي توانم باورش كنم ، نه رفتنش و نه ماندنش را. مهم نيست تمام سرزنش ها را مي پذيرم به بهانه ي تولدِ حقايق غم انگيزي كه درد را به درد مي اورد و آتش را مي سوزاند.
اين دل ديوانه هميشه يك پادشاه مغرور داشته است، اگر ترانه ها ثمره ي تخيل بود به جنون نمي رسيد،اعتراضي نيست كسي كه به او نمي رسد به جنون رسيده از او راضي ست.خلاصه غم سنگيني ست اگر سر نخواستن دلي دعوا باشد.اما هميشه حق با برنده ها نيست، ميشود در عين بازنده بودن سر بلند بود و او را از كوچه پس كوچه هاي دنيا گدايي كرد.
قرار بود حقيقت را بگويم سخت است، بي علاج است، دانستنش آدم را كم كم مي كشد، گريه ي شبانه مي آورد، اما همين است خبر كاملا ناگوار و واقعي ست: اون يكي و جز من داشت.
سكوت مي كنم تا به خاك سپردن آخرين خاكسترهاي آرزوي برباد رفته ام آبرومند باشد ، گريه مي كنم با شكوه، مثل اقيانوس، بلند مثل اورست،
او نمي شنود و نمي داند كه ماه ، خوشبختي مشترك همه ي بي ستاره هاست.
يك سوال كوچك مي ماند براي پرسيدن از كسي كه بي پاسخ ترين سوال فكر آشفته ي من است:
چي كاركرد اين دل سادم كه از چشم تو افتادم؟
Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: Ali